۱۳۹۷ آبان ۲۳, چهارشنبه

انوار سادات فردی که شاه ایران وی را "برادر عزیز" خطاب کرد.

همه ما ایرانیها از ارادت انوار سادات به ایران و شاه اطلاع داریم. ولی آیا این ارادت از جنس کاسه لیسی و گدایی برای مشتی دلار بود یا ارادت رهبر دو کشور با سابقه تاریخی که در شرایط سخت به عهد خود وفادار ماندند؟ در زیر نکات برجسته روابط ایران و مصر آورده میشود و قضاوت با خواننده است .
در سال 1971، سادات در پارلمان ایران به زبان فارسی سخنانی ایراد کرد و به رابطه چند هزار ساله دو ملت اشاره کرد. تاثیر این سخنرانی به زبان فارسی چنان بود که روابط یخ زده مصر و ایران در دوران عبد الناصر به دوستی صمیمی تبدیل شد و شاه ایران, سادات را برادر عزیز خطاب کرد. دو سال بعد, جنگ یوم کیپور بین مصر و اسرائیل بر سر بازپس گیری کانال سوئز آغاز میشود. بلافاصله اولین محموله کمکهای نفتی ایران به مصر ارسال میشود. ایران همچنین آسمان خود را بر روی هواپیماهای شوروری باز کرد تا از این طریق به سوریه کمکهای پزشکی و غذا برسد. ایران همچنین مجروحان جنگی را برای مداوا پذیرا شد. نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی نیز بنا به درخواست فهد شاه عربستان, شش فروند هواپیمای ترابری  سی-۱۳۰ خود را به عربستان فرستاد تا از طریق دریای سرخ به مصر سلاح و مهمات برسد. این اولین و آخرین بار در تاریخ روابط ایران و عربستان بود که عربستان از ایران تقاضای کمک کرد.  در امریکا این شایعه قوت گرفت که ایران از نقشه حمله به اسرائیل با خبر بوده ولی از دولت امریکا مخفی کرده.
ایران همچنین نقش رهبری در بازگشایی کانال سوئز ایفا کرد. این کانال هشت سال بخاطر جنگ مسدود بود و کسی توان بازگشایی آنرا نداشت تا اینکه با سرمایه گذاری ایران بازگشایی شد. نیروی دریایی امریکا (هفت ماه)و بریتانیا (دوازده ماه) صرف بیرون کشیدن جنازه کشتیهای و مین روبی کانال کردند. در روز بازگشایی کانال, سادات سوار بر ناوشکن مصری در حالیکه شاهزاده رضا پهلوی به نمایندگی از پدر در کنار ایشان ایستاده بود از کانال عبور کردند. پس از آن نیز با تلاش و وساطت ایران, اسرائیل از چاه های نفت مصر در صحرای سینا عقب نشینی کرد و مصر منابع نفتی خود را بازپس گرفت.


۱۳۹۶ مرداد ۲۴, سه‌شنبه


نکته مهم دیگر نحوه  توصیف شکست عملیات در سند شماره ۳۶۲ است که غیبت یک رابط، توانسته کل ماجرا را به شکست بکشاند . هیچ گونه خشونت یا درگیری  خاصی گزارش نمیشود. یعنی کل عملیات محیر العقول بالاتر از خطر آژاکس طراحی شده توسط سازمانهای اطلاعاتی ام ای ۶ و سیا با تاخیر یک نفر سر قرار باطل شد. عملیاتی که در ساعت ۱۱:۳۰ شب آغاز و در ساعت ۲:۳۰ صبح با اعلام شکست و مخفی شدن عوامل پایان یافت. آیا به راستی عملیات آژاکس انچنان که  ادعا شده از نظر نظامی بزرگ بود؟

آیزنهاور در ۱۱ جون اجرای عملیات را تصویب میکند و تیم عملیات برای آمادگی و اجرا فقط یک ماه و نیم فرصت داشتند. گزارش کامل و شرح ساعت به ساعت ماجرا در روز ۲۵ مرداد را میتوانید در فصل ۶ گزارش رسمی  سیا* بیابید. در آنجا نیز خبری از مقاومت و درگیری نیست. قسمت جالب این گزارش  فصل ۱۴ (پیوست D) است که در مورد نیروی نظامی در خدمت عملیات است. در چند جای این گزارش تاکید شده که سیا هیچ گونه تجهیزات نظامی برای اجرای عملیات در اختیار ندارد (بندهای ۱ و ۲ و ۴ و ۵ همچنین در بند ۲ اقرار میکند که سیا از آمادگی لازم بسیار بدور بود) و تنها امیدواری آنها همکاری افسران وفادار به شاه است که اکنون زیر فرمان مصدق و تیمسار ریاحی (رییس ستاد) هستند. تنها نیروی نظامی در اختیار زاهدی محدود است به سربازان گارد شاهنشاهی و افرادی در پلیس و گمرک و او امیدوار است بتواند از کرمانشاه نیروهای کلنل تیمور بختیار را هم به تهران بخواند (بند ۸)**.

تیم عملیات بلاخره با سه کلنل (اخوی، زند کریمی و فرزانگان) ارتباط برقرار کنند ولی کنار کشیدن یکی از آنها برای شکست عملیات کافی بود چون جایگزینی نداشتند (ظاهرا اخوی کنار کشید ؟؟). عملیات شامل تسخیر پنج پادگان نظامی در تهران بود (علی رغم نا کافی بودن نفرات و تجهیزات) که اکنون تحت فرمان مصدق بودند. قسمتهای دیگر عملیات شامل دستگیری افراد (مطابق لیست از پیش تعیین شده) و حفاظت از مراکز مهم دولتی بود.

 حال سوال اینجاست که چه کسانی در طول این ۶۰ سال بر طبل بزرگی این عملیات و پررنگ کردن نقش نظامی امریکا کوبیدند؟ طبیعی است که اول از همه خود آمریکاییها که با ختم به خیر شدن ماجرا جلوی آبروریزی سیا و ام ای ۶ را گرفتند. دوم طرفداران مصدق و توده ایها برای مظلوم سازی از مصدق و سرپوش گذاردن بر خطاهای ایشان***. همچنین انحراف افکار عمومی از آشوبی که خودشان برای تغییر حکومت در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد به راه انداختند تا به این ترتیب تقصیرها را به گردن عوامل امریکا و شاه بیاندازند.

*CIA Clandestine Service History, "Overthrow of Premier Mossadeq of Iran, November 1952-August 1953," March 195, by Dr. Donald Wilber (http://nsarchive.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB28/)

** احتیاجی به آنها نشد. روز ۲۸ مرداد به سمت تهران آمدند. هنگامیکه به همدان درآمدند، حزب توده در حال تشکیل گروه مقاومت بود که همانجا سرکوب شدند  (فصل ۸ بند ۷۳). همچنین از اقدام به هنگام گروه "فداکاران آذربایجان" وفادار به شاه در تسخیر ساختمان رادیو وجلوگیری از تبدیل تبریزبه سنگر مقاومت حزب توده نیز بسیار ارزشمند بود.

*** تلاش برای تغیر رژیم اگر از طرف فردی خارج از سیستم باشد، "انقلاب" و اگر از طرف فردی از سران نظام باشد "خیانت" نامیده میشود.
آیا واقعا مشکل مصدق با اصل بودن یا زمان دریافت نامه عزل بود؟ نگاهی دوباره به سند شماره ۳۶۲ از سری
 "FOREIGN RELATIONS OF THE UNITED STATES, 1952–1954, IRAN, 1951–1954, VOLUME X"

در ۸ آگوست نشریه حزب توده از نهایی شدن کودتا خبر میدهد [فاز ۱ بند ۱۰]
شاه در ۱۱ آگوست به رامسر میرود و در ۱۳ آگوست "فرمان" را امضا میکند و به وسیله کلنل نصیری (فرمانده گارد شاهنشاهی ) به تهران میفرستد [بند ۱۱ و ۱۲]
در ۱۴ آگوست حزب توده که نقش اصلی در تهیه اطلاعات برای مصدق داشته , جزئیات بیشتری از نقشه را فاش میکند و مصدق به ستاد ارتش دستور آماده باش میدهد. [بند ۱۴]

در ۱۵ آگوست (۲۵ مرداد) کلنل نصیری فرمان عزل مصدق را در خانه مصدق تحویل میدهد ولی  خود اندکی بعد بازداشت میشود. قرار بود همزمان گارد شاهنشاهی چند مرکز حساس شهر مثل ساختمان رادیو, پاسگاه های پلیس و... را اشغال کنند ولی ظاهرا افسر رابط که تمایلات توده ای داشته اجرای نقشه را مختل میکند و برنامه با شکست مواجه میشود [بند ۱۵]

از روی این اخبار میبینیم که مصدق  از یک هفته قبل در جریان برکناری خود بوده و حتا خبر قطعی آنرا از یک روز جلوتر دانسته بود و ستاد ارتش را برای سرکشی از پذیرفتن فرمان آماده کرده بود. بنابر این ایراد گرفتن از ساعت دریافت , نحوه ارسال و ... بهانه است. در حقیقت او برای دریافت فرمان عزل, لحظه شماری میکرد تا بتواند با این بهانه وضیعت سیاسی کشور را به نقطه بدون بازگشت برساند. 

مصدق به خوبی از برکناری خود آگاه بود ولی به جای مینیمم کردن تنش با شاه (در فرصتی که داشت) بلعکس در جهت ماکزیمم کردن تنش اقدام کرد. در همین گزارش آمده است که چگونه میلیشیای حزب توده بلافاصله از فردای ان روز به صورت سازماندهی شده مراکز حساس شهر را اشغال کردند و خبر از تغییر رژیم میدادند و مصدق هم برای اینکار "Regency Council" یا شورای نیابتی (؟) تشکیل داد.
بررسی اتفاقات روز ۲۸ مرداد  از روی  یکی از اسناد تازه منتشر شده.. به عنوان مثال در سری اسناد جدید
"Foreign Relations of the United States, 1952–1954, Iran, 1951–1954, Volume X"
سند شماره ۳۶۲ در مورد چگونگی شکل گیری طرفداران شاه در صبح ۲۸ مرداد آمده است که:

در روز ۲۸ مرداد (۱۹ آگوست) دسته های شورشی در جنوب شهر با شعار زنده باد شاه و مرگ بر مصدق خائن تشکیل میشود* و بازار را به تعطیلی میکشانند. اینها به سرعت مورد پشتیبانی سایر مردم که از سیاستهای مصدق به خصوص در بال و پر دادن به کمونیستها و حزب توده ناراضی بودند قرار میگیرند. در این بین نیروهای پلیس در همدردی کامل با آنها بودند و  آنها را همراهی میکردند. [فاز ۲ بند ۸]

با شنیدن این خبر, مصدق رییس پلیس را برکنار میکند و دستور میدهد ارتش با تانک !!!! و ماشینهای زرهی وارد عمل شوند**. ارتش در برخی نقاط به روی مردم آتش گشود ولی در بسیاری موارد نیروهای ارتش, با دیدن مردم طرفدار شاه, از دستور سرپیچی کردند و خود نیز به صف مردم طرفدار شاه پیوستند. با این خیزش مردمی, زاهدی توانست در ساعت ۲:۳۰ عصر خود را به ساختمان رادیو برساند و اعلام کند که مطابق "فرمان" شاه، مصدق از مقام خود برکنار شده است و ادامه کار او غیر قانونی است....[همان ]

* سند این افراد را اجیر شده نامیده ولی از میزان و رابط آن سخنی به میان نیاورده است.پولی که به آنها رسیده بعید است از همان منبعی باشد که کرمیت روزولت در روز ۲۵ مرداد هزینه کرده.

** در نظر داشته باشید که پایتخت دو روز در اختیار توده ایها بود, مجسمه ها را پایین کشیدند به ادارات دولتی تعدی کردند, اعلام سرنگونی پهلوی و تاسیس جمهوری (از نوع کمونیستی ) کردند [فاز ۲ بند ۱ ] ولی هیچ کسی مانع  آنها نمیشد چون در خدمت مصدق بودند.

 مصدق حتا تا آنجا پیش رفت که به پیشنهاد حزب توده [کیانوری] برای مسلح کردن میلیشیای حزب به ۱۰،۰۰۰ قبضه اسلحه [ فاز ۲ بند ۷] جواب مثبت داد !!!! [فاز ۲ بند ۸]  ولی دیگر دیر شده بود.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

آیا مصدق به راستی‌ نماینده جنبشِ ملی‌ گرایی بود ؟؟ (بخش دوم)

آیا مصدق به راستی‌ نماینده جنبشِ ملی‌ گرایی بود ؟؟ اگر شواهدی آشکار شود که مصدق از چنین دیدگاهی‌ تهی بوده چگونه خیل زیاد به اصطلاح تحصیل کردگانِ فرنگ دیده او را به عنوانِ پیشوای این جنبش به مردم قالب کردند؟ چرا ملی‌ گراها برای تضعیف روحیه میهن دوستی‌ِ رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی چنین شخصی‌ را به عنوانِ سمبلِ ملی‌ گرایی علم کردند و تا امروز هم به آن آویزان هستند؟

مطلبی که در زیر میاید برگرفته از یک وبلاگ است که در آخر آدرس آن آمده است. در مورد درستی‌ مطالب باید خود بیشتر تحقیق کنم و شما نیز بدون کاوش نپذیرید. ولی‌ این را تلنگری بدانید که شاید تاریخ معاصر ما جورِ دیگری بوده است.

خلاصه مطلب این است که تخم جدائی بحرین از ایران را دکتر مصدق در زمانیکه وزیر خارجه بوده نهاده و این میوه حاصل کشتِ اوست. در اواخر دورهٔ قجر و در کابینه مشیر الدوله، مصدق وزیر خارجه میشود. در این زمان در بحرین بین سنیها و شیعه‌ها درگیری پیش میاید (که ظاهراً با اشاره انگلیسیها بوده است). مصدق با اشاره مشیر الدوله بدون در نظر گرفتن نظرِ مجلس و یا ارتش (وزیر جنگ در آن دوره رضا خان سردار سپه بوده است) با نامه‌ای از قوای نظامی بریتانیا طلب کمک می‌کند و از آنها می‌خواهد برای حفظ آرامش بحرین، قوای نظامی خود را در آنجا مستقر کند. به این ترتیب نقشه به انجام میرسد. انگلیس با ۴۰ سرباز به طور قانونی‌ وارد بحرین میشود. حل اگر کسی‌ بخواهد آنها را بیرون کند باید با بریتانیا وارد جنگ شود که البته در این مورد دشمنی اعراب را نیز خواهد خرید. به این ترتیب ایران عملا کنترل بحرین را از دست میدهد و در دورهٔ محمد رضا شاه گرچه به اسم بحرین را استان چهاردهم نامیدند ولی‌ خود می‌دانستند که برای کنترل مجدد باید به آنجا لشکر کشی‌ کرد و این همان تله‌ای بود که انتظار ایران را می‌کشید و شاهنشاه به آن وارد نشد.

پس از اشغال بحرین توسط انگلیس، مجلس ایران بر آشفته تشکیلِ جلسهٔ سرّی میدهد. رضاخان از فرطِ بیخردی مصدق به گریه می‌افتد و ظاهراً مشیر الدوله را تهدید می‌کند که باید استعفا دهد و رضا خان برای کوتاه کردنِ دست این تتمهٔ قاجار‌ها از امور مملکت خود دست به کار میشود.

اما ماجرای درگیری بین مردم در بحرین چنیین آمده است: "ملک الشعرای بهار شرح این واقعه را چنین می نویسد: روز 20 اردیبهشت 1302 خورشیدی در ساعت 9 صبح هنگام خرید و فروش یک  ساعت بغلی بین یک نفر عرب وهابی و یک ایرانی نزاعی رخ داد و منتهی به زد وخورد می شود. ایرانیان به گمان این که قضیه ختم شده به دنبال زندگی خود میروند. ولی اعراب وهابی بنا به شرارت ذاتی با اشاره و تحریک انگلیس ها، مسلح شده غفلتاً بر ایرانیان حمله می کنند. ایرانیان چون اسلحه نداشتند فقط با چوب به دفاع می پردازند. یک ساعت و نیم نزاع طول می کشد عده ای از ایرانیان در حدود سه نفر مقتول و 37 نفر مجروح و 5 نفر مفقود الاثر می شوند. و پس از آن به خانه های خود رفته پناهنده و مخفی شدند و قریب 25 روز تمام ایرانیان دکان ها و مغازه های خود را بسته و در خانه نشسته و دچار تهدید و خطر بودند. اعراب وهابی مجدداً به ایرانیان شیعه حمله برده 8 نفرمرد و 2 زن کشته و دو نفر زخمی می شوند. لذا دایه های مهربان تر از مادر  یعنی  انگلیس ها، ایرانیان را تشویق می کردند که به کنسولگریشان در منامه مراجعه کنند. مأموران کنسولگری در مقام خیر خواهی از طرف نمایندگان منتخب شیعیان بحرین به دولت ایران تلگراف می نمایند که اگر دولت علاج فوری ننمایند برای تمام ایرانیان در بحرین خطر جانی و مالی حتمی است."


لینک زیر آدرس وبلاگی است که این مطلب از آنجا خلاصه برداری شده.




۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

آیا مصدق به راستی‌ نماینده جنبشِ ملی‌ گرایی بود ؟؟ (بخش نخست)


آیا مصدق به راستی‌ نماینده جنبشِ ملی‌ گرایی بود ؟؟ اگر شواهدی آشکار شود که مصدق از چنین دیدگاهی‌ تهی بوده چگونه خیل زیاد به اصطلاح تحصیل کردگانِ فرنگ دیده او را به عنوانِ پیشوای این جنبش به مردم قالب کردند؟ چرا ملی‌ گراها برای تضعیف روحیه میهن دوستی‌ِ رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی چنین شخصی‌ را به عنوانِ سمبلِ ملی‌ گرایی علم کردند و تا امروز هم به آن آویزان هستند؟
مطالبِ گردآوری شده پایین سند و مدرک نیستند بلکه تلنگری به ذهنِ شما هستند که شاید داستانِ این سرزمین جورِ دیگری بوده که به ما گفته شده. خود کاوش کنید بیشتر.

ویدئو زیر بیان میکند که چگونه مصدق پای آخوند‌ها را به مجلس و سیستم دولتی باز کرد تا جاییکه در سایه پشتیبانی‌ وی از آخوندها دورانِ او دوران طلایی برای روحانیت یاد میشود.خلاصه مطالب که در زیر میاید، قسمتی‌ از کتاب یا مقاله نوشته محمد ترکمان و عزت‌الله سحابی در مورد مصدق است:
از جمله اقدامات مصدق لغو ممنوعیت زیارت مکّه، تعطیل رسمی‌ روزِ مرگِ امام جعفرِ صادق، ممنوعیت مشروب فروشی، گماشتن یک آخوند به سمت ریاست نظارت بر انتخابات تهران که در نتیجه در ۱۳۳۰ (بعد از رضاشاه)، علمای دین وارد مجلس شدند. به روایت روزنامه‌های آن زمان این عمل تشکیل مجلس آخوندی و خطر حکومت آخوندی تعبیر شد که مصدق را بانی‌ این حرکت می‌دانستند. دوران  او دوران شکوفایی حضور روحانیت در صحنه سیاست نام گرفت. حتا خود مصدق در ۱۳۰۴ هنگام ورود به مجلس در دوره رضا شاه با تصویری از پیامبر اسلام !! وارد میشود و در نطق خود می‌گوید این تصویر پیامبر است که پرچم ایران در دست دارد، تنها پادشاه واقعی‌ ایران حضرتِ محمد است و بنای مخالفت با تجدد و مدرنیته را مینهد. او خود را سگ آستان امام حسین می‌داند که باید از حریم اسلام دفاع کند و در روزه خوانیها غاش میکرده . تز‌ دکترای مصدق راجع به اصول وصیت در اسلام بود. همچنین به هنگامِ زمامداری استان فارس با هزینهٔ شخصی‌ کتابی‌ از شخصی‌ دیگر چاپ می‌کند در مورد اصول حکومت اسلامی.
این نشان میدهد که پهلوی‌ها از چندین جهت مورد حمله اسلام گراها و   مخالفان تجدد و مدرنیته بوده اند حتا از جانب کسانی‌ که به عنوانِ ملی‌ گرا می‌شناسیم !! شاید بتوان گفت پهلوی‌ها وفادارترین به آئین مشروطیت بوده اند.