آیا مصدق به
راستی نماینده جنبشِ ملی گرایی بود ؟؟ اگر شواهدی آشکار شود که مصدق از چنین دیدگاهی
تهی بوده چگونه خیل زیاد به اصطلاح تحصیل کردگانِ فرنگ دیده او را به عنوانِ پیشوای
این جنبش به مردم قالب کردند؟ چرا ملی گراها برای تضعیف روحیه میهن دوستیِ رضا شاه
و محمد رضا شاه پهلوی چنین شخصی را به عنوانِ سمبلِ ملی گرایی علم کردند و تا
امروز هم به آن آویزان هستند؟
مطلبی که در
زیر میاید برگرفته از یک وبلاگ است که در آخر آدرس آن آمده است. در مورد درستی
مطالب باید خود بیشتر تحقیق کنم و شما نیز بدون کاوش نپذیرید. ولی این را تلنگری
بدانید که شاید تاریخ معاصر ما جورِ دیگری بوده است.
خلاصه مطلب این
است که تخم جدائی بحرین از ایران را دکتر مصدق در زمانیکه وزیر خارجه بوده نهاده و
این میوه حاصل کشتِ اوست. در اواخر دورهٔ قجر و در کابینه مشیر الدوله، مصدق وزیر
خارجه میشود. در این زمان در بحرین بین سنیها و شیعهها درگیری پیش میاید (که
ظاهراً با اشاره انگلیسیها بوده است). مصدق با اشاره مشیر الدوله بدون در نظر
گرفتن نظرِ مجلس و یا ارتش (وزیر جنگ در آن دوره رضا خان سردار سپه بوده است) با
نامهای از قوای نظامی بریتانیا طلب کمک میکند و از آنها میخواهد برای حفظ آرامش
بحرین، قوای نظامی خود را در آنجا مستقر کند. به این ترتیب نقشه به انجام میرسد. انگلیس
با ۴۰ سرباز
به طور قانونی وارد بحرین میشود. حل اگر کسی بخواهد آنها را بیرون کند باید با
بریتانیا وارد جنگ شود که البته در این مورد دشمنی اعراب را نیز خواهد خرید. به این
ترتیب ایران عملا کنترل بحرین را از دست میدهد و در دورهٔ محمد رضا شاه گرچه به
اسم بحرین را استان چهاردهم نامیدند ولی خود میدانستند که برای کنترل مجدد باید
به آنجا لشکر کشی کرد و این همان تلهای بود که انتظار ایران را میکشید و
شاهنشاه به آن وارد نشد.
پس از اشغال
بحرین توسط انگلیس، مجلس ایران بر آشفته تشکیلِ جلسهٔ سرّی میدهد. رضاخان از فرطِ
بیخردی مصدق به گریه میافتد و ظاهراً مشیر الدوله را تهدید میکند که باید استعفا
دهد و رضا خان برای کوتاه کردنِ دست این تتمهٔ قاجارها از امور مملکت خود دست به
کار میشود.
اما ماجرای
درگیری بین مردم در بحرین چنیین آمده است: "ملک الشعرای بهار شرح این واقعه
را چنین می نویسد: روز 20 اردیبهشت 1302 خورشیدی در ساعت 9 صبح هنگام خرید و فروش یک ساعت بغلی بین یک نفر عرب وهابی و یک ایرانی
نزاعی رخ داد و منتهی به زد وخورد می شود. ایرانیان به گمان این که قضیه ختم شده
به دنبال زندگی خود میروند. ولی اعراب وهابی بنا به شرارت ذاتی با اشاره و تحریک
انگلیس ها، مسلح شده غفلتاً بر ایرانیان حمله می کنند. ایرانیان چون اسلحه نداشتند
فقط با چوب به دفاع می پردازند. یک ساعت و نیم نزاع طول می کشد عده ای از ایرانیان
در حدود سه نفر مقتول و 37 نفر مجروح و 5 نفر مفقود الاثر می شوند. و پس از آن به
خانه های خود رفته پناهنده و مخفی شدند و قریب 25 روز تمام ایرانیان دکان ها و مغازه
های خود را بسته و در خانه نشسته و دچار تهدید و خطر بودند. اعراب وهابی مجدداً به
ایرانیان شیعه حمله برده 8 نفرمرد و 2 زن کشته و دو نفر زخمی می شوند. لذا دایه های
مهربان تر از مادر یعنی انگلیس ها، ایرانیان را تشویق می کردند که به
کنسولگریشان در منامه مراجعه کنند. مأموران کنسولگری در مقام خیر خواهی از طرف نمایندگان
منتخب شیعیان بحرین به دولت ایران تلگراف می نمایند که اگر دولت علاج فوری ننمایند
برای تمام ایرانیان در بحرین خطر جانی و مالی حتمی است."
لینک زیر
آدرس وبلاگی است که این مطلب از آنجا خلاصه برداری شده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر